ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

476

معجم البلدان ( فارسى )

بربسما « 1 » [ ب ب ] با سين بىنقطه تسوجى است از خورهء استان ميانه ، در سواد باخترى بغداد . ابن كناسه « 2 » گويد : عمر بن ابى ربيعه ، مالك بن اسماء بن خارجهء فزارى را ديد ، مالك از شعر خود برايش خواند ، عمر گفت : من از روزى كه اين شعر تو را شنيده‌ام تو را دوست دارم : انّ لى عند كلّ نفحة ريحا . . . * ن من الجلّ او من الياسمينا نظرة و التفاتة اترجّى * ان تكونى حللت فيما يلينا « 3 » ولى تو نام ديه‌ها را بد ياد مىكنى ! مالك گفت : چه نمونه دارى ؟ عمر گفت : آنجا كه گويى : انّ فى الرّفقة الّتى شيّعتنا * نحو بربيسما لزين الرّفاق « 4 » كه كسرهء « بربسما » را اشباع نموده « بربيسما » ساخته است . نيز برخى آن را « بربسميا » تلفظ كرده‌اند كه نادرست است . سپس عمر گفت : نمونهء ديگر گفتهء تو است : أ شهدتنا ام كنت غائبة * عن ليلتى بحدثية القسب « 5 » نمونهء ديگر نيز گفتهء تو : حبّذا ليلتى . بتلّ بونّا * حيث نسقى شرابنا و نغنّى « 6 » بربشتر [ ب ب ت ] با شين نقطه‌دار و تاى دو نقطه بالا . شهرى بزرگ در خاور اندلس از كارگزارى « بربطانيه » كه به سال 452 به دست روميان افتاد و هفت هزار دوشيزه از آنجا به اسيرى براى قسطنطينيه بردند ، سپس به روزگار اميرى احمد پسر سليمان پسر هود به سال 457 مسلمانان آن را با ده هزار زن اسير از روم باز ستاندند . سپس دوباره به دست روميان افتاد . اين شهر دژها بسيار دارد مانند دژ قصر ، دژ باكه ، دژ [ 545 ] كاخ مينوقش ، و جز آنها . بدانجا نسبت دارد : 1 ) خلف پسر يوسف آخوند بربشترى ابو القاسم . او از ابو عمر آخوند روايت مىكرد و اجازه داشت ، اهل قرآن و حديث بود و تيزهوش . او در ماه رمضان 451 درگذشت . 2 ) يوسف پسر عمر پسر ايوب پسر زكرياى تجيبى ثغرى ( - مرزدار ) بربشترى ابو عمر . سفرى كرد و در آن از حسن پسر رشيق و جزوى به مصر برشنود . در اسكندريه بزيست و حديث مىگفت و از ابو صخر در مكّه برشنود . اين گفتهء سلفى است . بربطانية [ ب ب ن ى ] شهرى بزرگ نيز در اندلس است ، هم مرز با كارگزارى لاردة سدّى در ميان مسلمانان و روميان بشمار مىبود . شهرها و دژها داشت در مردمانش چالاكى و دشمن شكنى ديده مىشود . در خاور اندلس است فرنگان آن را غصب كردند و اكنون به دست ايشان است .

--> ( 1 ) . لسترنج ، ص 76 BARBISAMA . ( 2 ) . محمد پسر كناسه ( 123 تا 207 ) خواهرزادهء ابراهيم ادهم صوفى بلخى ( م 161 ) است . نسبنامهء عربى او در اغانى ( 13 : 337 تا 346 ) ديده مىشود . دانسته نيست كه ياقوت از كجا نقل مىكند . ( 3 ) . من با شنيدن هر بوى خوش گل و ياسمين اميدوار مىشوم كه تو آمده‌اى . ( 4 ) . يارانى كه ما را تا « بربيسما » بدرقه نمودند بهترين يارانند . ( 5 ) . آيا ما را ديدى يا در آن شب با ما در « حديثة القسب » حاضر نبودى ؟ چ ع 1 : 865 : 13 . ( 6 ) . خوشا آن شب در « تل بونا » كه مىنوشيديم و مىسروديم . چ ع 1 : 865 : 7 و 15 و چ ع 2 : 649 : 10 .